خرید بک لینک
رفتار کائنات بیش از حد مشکوکه.به هرچیزی که فکر کردم بعد از چند سال واسم اتفاق افتاد. مگه میشه !!!!!کاش هیچوقت به ذهنم خطور نمیکرد که یه روزی ممکنه کارمو از دست بدم و تغییر شغل بدم از صفر صفر صفر در یه شاخه بی ربط.الان قابلیت اینو دارم که حتی بازاریاب یه شیرینی عرضهی یا حتی عرضهنده سیب زمینی باشم و حتی صافکار ماشین یا یه نیسان اجاره کنم و روغن سوخته های تعویض روغنی های کل استان رو جمع آوری کنم و به تصفیه خونه بفروش‌رسانیم.و اینروزا فقط یه جمله توی سرم تکرار میشه. چرا سال 92 از تهران برگشتم و بعد

برچسب: نویسنده: پویان عابدی تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 5:03

سال چهارصدو دو ، اوضاع لحظه به لحظه بدتر میشد. در محیط بزرگی زندگی نمیکردم گاو پیشونی سفید بودم و نمیتونستم به هر شغل و کسب و کاری دست بزنم دنیایم کوچک شده بود همچون شیرینی های نخودی درون ظروف ماکروفری طب پلاستیک.اندوخته ای نداشتم تا بتونم مهاجرت کنم یا محل زندگیمو عوض کنم. و فقط و فقط و فقط مقاومت میکردم تا یه اتفاق خوشایند بیفته و معجزه ای رخ بده از جنس برنده شدن در قرعه کشی بانک یا جهش و پامپ یک ارز دیجیتال یا میم کوین. و با خودم میگفتم خدا منو فراموش نکرده و اخرش نجاتم میده. درگیر توهمی بودم

برچسب: نویسنده: پویان عابدی تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 5:03

روکش صندلی را کنار میزنم و بسته سیگار مچاله را با هزار زحمت بیرون میکشم. با ولع یکی از سیگارها را خارج میکنم. حسی شبیه به مافیای قاچاق مواد مخدر دارم. فیلتر سیگار را چند مرتبه به فرمان ماشین میکوبم تا توتون در سطح سیگار یکنواخت شود با انگشتانم کمی نوازشش میکنم مبادا کاغذ سوراخ شده باشد و روی لبم میگذارم. دستم را درون جیب متوسط کوله پشتی می برم چشمانم را میبندم و به دنبال فندک میگردم نمیتوانم حسش کنم فقط صدای خودکار و روان نویس می آید هیچ وقت حاضر نیستم خودکارهایم را درون جامدادی قرار دهم ترجیحم

برچسب: نویسنده: پویان عابدی تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 5:03

676 عصرها دلم میگیرد و نمیتوانم در خانه بمانم. از لابلای لارستان و افتخاری و عبده و نورورزی عبور میکنم.مقابل ایستگاه مترو جهاد یک کاسه آش سفارش میدهم.در پیاده رو مینشینم و به گربه ها سلام میکنم. کاسه به انتها میرسد. بلند میشوم از مطهری و بهشتی عبور میکنم و به پارک ساعی میرسم از میان نیمکت های پسرک ها و دخترک ها با چشمانی بسته عبور میکنم. به گربه ی تک چشم اخمالوی خردلی سلام میکنم. اسنپ میگیرم و در مسیر دخترک تنها با کتونی سفید را نمیبینم که بی حوصله سوار پژو 206 ناشناس شود.

برچسب: نویسنده: پویان عابدی تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 5:03

صفحه بندی